عبدالله مستوفى

375

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

در مجلس راه انداختند . قوام السلطنه هم ، چون از طرف اكثريت اطمينان داشت ، براى « دو قرص كردن « 1 » » و شايد براى خلاص كردن خود از پاره‌اى وزراء ، كه با سليقهء او دمساز نبودند ، استعفاء كرد و چند روزى بحران ايجاد شد . ولى مدرس و اكثريت از او تقويت كرده ، مجددا به او اظهار تمايل كردند و دو مرتبه رئيس الوزراء شد . اين بار براى اينكه شخصيت مبرزترى از معتمد السلطنه ( عبد اللّه وثوق ) كفيل ماليه جهت اين وزارتخانه فكر كرده باشند ، كه بتواند در مقابل تقاضاهاى روز افزون سردار سپه مقاومت نمايد ، مصدق السلطنه ( ، جناب آقاى محمد مصدق ، ) را بوزارت ماليه برگزيدند . دكتر مصدق بموجب مادهء واحده كه رنود « 2 » « واحد يموت » « 3 » موسومش كردند براى مدت سه ماه ، اختياراتى از مجلس گرفت كه ماليه را از عناصر فاسد و بىكفايت برهاند . يك كارهائى هم در اين زمينه بانجام رسانيد ، ولى بواسطهء ضديت « گرگهاى باران ديدهء » « 4 » ماليه و كمى مدت اختيارات ، نتوانست كار حسابى صورت دهد . حتى وكلاى مجلس هم ، از اقدامات اصلاحى او ناراضى شدند . در اين ضمنها ، در ماه جدى 1300 مجددا بحرانى ايجاد شد ، كابينه افتاد ، و ديگر محلى براى تمديد مدت « واحد يموت » كه مقارن همين اوقات سرآمده بود ، پيدا نشد . در ساير وزارتخانه‌ها به اين مقدار هم كسى بفكر اصلاحات نبود ، و در به همان پاشنهء سابق ميگشت . اما كارهاى سردار سپه ، چه در مورد نظم و نسق قشون ، و چه در ساير موارد كه با كار - هاى او تماس پيدا ميكرد رنگ‌وروى ديگر داشت ، و چون در قاموس اين مرد عجيب ، دو لغت محظور و مانع ، ابدا معنائى نميتوانست داشته باشد ، بهر كيفيتى كه بود ، مقاصد خود را پيش ميبرد . شايد عمدا ، خود را بلرى زده ، و زيادتر از اندازه‌اى كه بايد يكنفر قزاق از قانون بىاطلاع باشد ، نسبت بقوانين و مقررات ، بخصوص در امور مالى ، خود

--> ( 1 ) - دو قرص كردن اصطلاح تخته‌بازى و كنايه از تذكر و تأييدى است كه قبلا مذاكرهء مقدماتى آن به عمل آمده باشد يا مثل مورد متن لزوم مالايلزمى را به جهت استحكام عمل به كار بندند . ( 2 ) - رند فارسى است و جمع‌بندى آن باسلوب عربى غلط ، ولى غلط مشهورى است . چون مدتى است مصطلح شده است ، نوشتن آن ، شايد خيلى طرف ايراد مقرمط نويسها واقع نشود . ( 3 ) - عربهاى بدوى خاك عراق عرب و قلدرهاى شهرى آنجا اسلحه‌اى داشتند كه در زبان عربى ديمى عراتى به آن واحد يموت اسم داده بودند . اين سلاح داراى دسته‌اى كوتاه و سرى خيلى بزرگ از چرم و آهن‌پاره و قير بوده كه آن را بجانب خصم پرتاب ميكرده و از كارش مىانداخته و جيب بغل او را خالى ميكرده‌اند . اينكه افعال اين شرح را بماضى نوشته‌ام براى آنست كه مدتى است از زوار عتبات اسمى از واحد يموت نميشنوم و تصور ميكنم در شهرها بواسطهء اقدامات پليس اين سلاح متروك شده باشد . ( 4 ) - « گرگ باران ديده » كنايه از شخص سرد و گرم چشيده و شدت و رخاء و پست و بلند تحمل كرده و از كار درآمده است . مورد استعمالش برعكس نظائر مذكور در موقعى است كه بيشتر جنبهء فساد شخص منظور باشد و در مواردى كه بخواهند صلاح شخصى را بفهمانند ، گرم و سرد چشيده و شدت و رخاء ديده و پست و بلند تحمل كرده ، ميگويند .